
لحظه دلدادگی یادت بخیرزندگی ای روزهای گم شدنعاشق و دیوانه و مجنون شدنیاد آن شبهای بی خوابی بخیریاد ایامی که می دانی بخیرشبها گم می شدیم در یک کلاممثل مجنون می شدیم با هر سلامزندگی ای خاطرات زود گذرای گذر گاه پر از سود و ضررای شب یلدای ما یادت بخیرهر شب و هر روز ما یادت بخیربا کلامی همچو گل وا می شدیمبا نگاهی مست و شیدا می شدیموعده ها و قولهای بیش و کمروزهای شادمانیها و غمای گل امید من یادت بخیرلحظه شیرین من یادت بخیرمن تو را در سینه ام می کاشتمتهمچو مجنون من تورا می خواستمتتو گذشتی از من واز یاد...
ادامه مطلب
یادت ای دوست بخیربهترینم خوبیخبری نیست ز تومن دلم می خواهدکه بدانی بی تودلم اندازه ی دنیا تنگ استراستی این ایامعطر خوبی هایت را هر صبحمی سپردم به نسیمتا پرآوازه کند عالم را که تو خوب همچنان تازه ترین واژه ی این تقویمینمی دانم چرا دائم در خیالعقب می روم به سوی گذشته های دورو پا فرو می کنمدر رکاب اسب های اساطیرنمی دانم ، چرا هر وقت با خیال تو همراه می شوم تمام سرزمین های باز روی زمین از آن من استو دشت ها هرشبهمیشه نورانی استو زمین خالی از تزاحم انسانهنوز هم نمی دانم چرا بخوانید...
ادامه مطلب